تبليغاتX
تنها
فروردين ماه : براي متولدين اين ماه فهميدن و درک کردن آدم ها زياد مشکل نيست چرا که اغلب داراي حس ششم قوي هستند و گاه همين حس به آنها ياري ميدهد تا از حوادث و بلايا بدور باشند . نگاهي به زندگي زناشويي متولدين اين ماه خبر ميدهد که آنها با همين امتيازات در انتخاب همسر معمولا دچار اشتباه نميشوند ولي گاه بدليل احساسات و قلب پاک و رئوف دچار اشتباه نيز ميشوند . در زمينه کسب و کار و شغل بعضي از متولدين اين ماه بسيار پولساز و موفق و مبتکر هستند، برخي بدليل رکود اقتصادي ناگهان دچار ترس و دلهره شده و حتي ابتکارات و خلاقيت هاي خود را بهمين سبب از دست داده اند . به اين گروه توصيه ميشود بااميد بکار بپردازند و روحيه خود را نبازند که هنوز شانس هاي خوبي در راه است د

دد ارديبهشت ماه : بسياري از متولدين اين ماه بدليل اقدامات و حوادث گذشته زندگي خود دچار نوعي پشيماني و سرخوردگي هستند، در حاليکه بسياري از آن رويدادها، اين گروه نقشي نداشتند . در زندگي زناشويي زوجها بهتر است گاه از لجبازي و بگومگوها دست بکشند، چون همين اخلاق سبب بهم ريختگي زندگيشان ميشود . اصولا متولدين اين ماه آدمهاي بسيار خوش قلب و فداکاري هستند ولي گاه بدليل بعضي لجبازيها خود را به دردسر مي اندازند . در زمينه کاري و مشکلات محيط کار، بايد با سياست عمل کرد . بايد هماهنگي ايجاد کرد . در زمينه بعضي اختلاف نظرها و يا زمزمه جدايي ها در ميان سي در صد از متاهلين بايد توصيه نمود عاقل باشيد و محتاط د

دد خرداد ماه : بدگويي هاي عده اي، متولدين اين ماه را دچار خشم ساخته، چون خود اصلا خوش قلب و مهربان هستند . هيچگاه نمي خواهند زندگي و روابط آدمها را بهم بريزند . از اين گروه ها نيز نفرت دارند . حتي اگر وابسته شان باشند . اغلب متولدين متاهل اين ماه بدليل تفاهم، عاقل بودن، سياست داشتن، هيچگاه در زندگي شان اختلاف و درگيري وجود نداشته است . هميشه آرامش در فضاي خانه و خانواده برقرار بوده . دوستان جديدي وارد زندگي درصدي از متولدين اين ماه ميشوند که بعضي مثبت و بعضي نه چندان دلخواه هستند . متولدين اين ماه اغلب شان وقتي مسئوليتي را مي پذيرند تا پايان ميروند و حتي دست به اقدامات فداکارانه اي ميزنند تا سربلند باشند و همين سبب شده ميان خانم ها و حتي آقايان اين ماه مديران خوب و فعال و معروفي باشند د

دد تير ماه : متولدين اين ماه، خصوصا خانم ها و دخترخانم هاي زيبا بايد بدانند که گروهي از مگسان دور شيريني هميشه بدنبال آنها روان هستند، مرتب زمزمه هاي عاشقانه و وسوسه انگيز دارند چون خلاقيت هاي اين گروه سبب حسادت و حساسيت و يا نظرتنگي هاست . بسياري از خانواده هاي متولدين اين ماه بعضي پدر و مادرها بدلايلي با فرزندان خود دچار تضادهايي شده اند، اين عده بايد برقراري پل هاي دوستي، ايجاد فضاي آرام، نزديک شدن به فرزندان خود، در حل اين مسائل بکوشند وگرنه روزي بخود مي آيند که فاصله عميق و طولاني است . در زمينه مسائل عاطفي و احساسي خيلي از خانم ها از شوهران خود گله دارند که چرا احساسات خود را بيان نمي کنند و خيلي از آنان از همسران خود شکايت دارند که چرا در برخوردها بي تفاوت شده اند . به هر دو گروه توصيه ميشود در برقراري روابط صميمي و گرم بکوشند، خصوصا اينروزها که هر دو گروه به آن نياز دارند د

دد مرداد ماه : بدگويي ها و غيبتهاي دو سه نفر سبب گرديده روابط صميمي گروهي از متولدين اين ماه با دوستان و فاميل و گاه همکاران دچار تيرگي شود . براي حل اين مشکل ابتدا بايد اين آدمهاي مسموم را شناسايي و رسوا نمود و سپس با توضيح و برقراري پل هاي تازه اجازه چنين دخالتها و سمپاشيهايي را نداد . متولدين اين ماه اغلب انسانهاي خلاق و پر کار و در عين حال در کار نيز مبتکر هستند . جوان ترها در تحصيل و کسب تجربه موفق ميباشند . بزودي براي مجردها رويدادهاي خوشي سبب ميشود بتوانند با راحتي خيال مسير زندگي خود را تعيين کنند . گروهي نيز تن به ازدواج مي دهند د

دد شهريور ماه : به متولدين اين ماه توصيه مي شود به احترام و توجه و مراقبت از بزرگترها، از پدر و مادرها ادامه دهند . آنها را زير چتر حمايت خود بگيرند و در حدامکان خود به آنها روحيه بدهند . با فرزندان خود دوست و صميمي و نزديک باشيد . خيلي از مجردهاي اين ماه براي ازدواج و نامزدي در حال تصميم گيري هستند . برخي در زمينه مسائل احساسي دچار بن بست هايي شده اند در کل اين گروه بايد با احتياط و دورانديشي تصميم بگيرند . آن گروه از متاهلين که تصميم قطعي براي جدايي گرفته اند بايد حداقل در انديشه وابستگان خود باشند و هر تصميمي را با توجه به سرنوشت آنها بگيرند و تنها به خود و آينده و سرنوشت خود انديشه نکنند د

دد مهر ماه : روحيه فداکاري متولدين اين ماه در مورد خانواده و فاميل نشان از قلب پاک و مهربان شان دارد و کاش همه آنها قدر مهرباني و فداکاري اين عده را بدانند . اگر حتي جوابگو نيستند حداقل سبب آزارشان نشوند . در حال بايد اين گروه بدانند که هيچ حادثه و عکس العمل منفي نبايد روحيه و اخلاق شان را تغيير بدهد . خستگي ها و بي خوابيها براي گروهي از متولدين اين ماه دردسر ايجاد نموده است . اين عده بايد براي سلامت روح و جسم خود روش تنظيم شده اي را دنبال کنند . بيشتر متاهلين اين ماه هميشه نگران فرزندان خود هستند، گاه اين نگرانيها سبب ميشود دچار ماليخوليا و کابوس شوند در حاليکه بامراقبت هاي بيشتري نزديکي و دوستي با بچه ها اطلاع از زندگي و حوادث روزانه شان ميتواند سبب راحتي خيال شود د

دد آبان ماه : براي خيلي از متولدين اين ماه که بدلايلي از زندگي مشترک خسته و کسل شده اند وسوسه هايي پديد آمده که تن به جدايي برسد . اين گروه بايد با بررسي زندگي خود امتيازات و کمي و کاستي ها تصميم نهايي را بگيرند چرا که در بازگشت به زندگي مجردي و آن درگيري هاي قبلي براي خيلي از متاهلين امروز ديگر کارساز و دلچسب نيست و بهتر است از اين وسوسه ها بدور باشند و يا ترتيب مسافرت ها، صحبت هاي منطقي در حل مسائل بکوشند . عده اي نقاب دوستي به چهره زده و وارد زندگي درصدي از متولدين اين ماه شده اند . اين گروه را بايد شناخت و نبايد اجازه داد دست به خرابي و ويراني بزنند . براي اغلب متولدين اين ماه سفر توصيه ميشود چون معمولا روحيه ناآرام و يا کسل آنها را آرامش ميبخشند د

دد آذر ماه : با رفت و آمدهاي جديد، آشنايان تازه، بگومگوها و بحث و جدلهاي تازه نيز در زندگي متولدين اين ماه بوجود خواهد آمد . مسلما تفاهم، دوستي و مقاومت و خوش قلبي سبب ميشود اين رويدادها خيلي زود حل شود . در غير اين صورت ادامه و گسترش آن سبب بهم ريختن زندگي ها ميشود . آن گروه از متولدين اين ماه که بدلايلي با گروهي از نزديکان دچار اختلاف عقيده و نظر و کدورت هايي شده اند بهتر است در حل آن بکوشند فضاي صلح آميزي در اطراف خود پديد آورند، چون خيلي ها از اين جدايي ها و اختلافات به نفع خود بهره ميگيرند . به آندسته از خانمها که رازي در دل دارند توصيه ميشود در بازگويي آن به شخص مورد اطمينان خود نيز باانديشه و احتياط عمل کنند . به متاهلين بويژه آقايان توصيه ميشود اينروزها با يک شاخه گل، يک هديه کوچک، حتي يک کارت زيبا سبب شوند فضاي خانوداگي شان رنگ و روح تازه اي بگيرد د

دد دي ماه : خيلي از متولدين اين ماه در رسيدن به خواسته ها و آرزوهاي خود عجول هستند . همين روحيه سبب شده گاهي براي کسب موقعيت ها به بيراهه بروند و يا از مسير پرفراز و نشيب و سختي عبور کنند و گاه به بن بست برسند . همين روحيه در زمينه بدست آوردن ثروت نيز برخي از اين عده را دچار دردسر ميسازد . در حاليکه اصولا متولدين اين ماه بخت بلندي دارند، چه در زمينه کاري و چه ثروت و چه زندگي زناشويي، فقط کافي است با احتياط و حساب شده عمل کنند . لازم به تذکر است که آن گروه از مردان و زنان بيوه که فکر ميکردند ديگر راهي براي خوشبختي خود نمي يابند اينروزها در مسيري قرار دارند که اگر محتاطانه عمل کنند به خوشبختي ميرسند د

دد بهمن ماه : اگر به متولدين اين ماه امکانات مالي داده شود معمولا از بعضي کارها اعجاز مي آفرينند و يا بقولي با خلاقيت ها و توانايي خود از هيچ همه چيز مي سازند . به همين جهت به متولدين صالح و مطمئن اين ماه بايد ميدان داد . در زمينه شراکت معمولا متولدين اين ماه آدم هاي منطقي تر و روراست تري هستند ولي در پايان نيز هميشه ضربه ها را بدوش ميکشند تا به اصطلاح ديگران دل شکسته نباشند و خاطره اي خوش از خود برجاي بگذارند . عشق براي درصد بالايي از متولدين اين ماه مفهوم تازه اي دارد و براي گروهي نيز اخيرا دردسرساز شده است که البته اگر هميشه با دورانديشي همراه شود بسيار زندگي ساز و شيرين است د

دد اسفند ماه : بعضي حوادث و رويدادهاي اخير سبب شده روحيه شاد و آرام خيلي از متولدين اين ماه کسل و عصبي و نا اميد شود . معمولا در اين ميان برخي آدمهاي نه چندان خوش قلب و يا حداقل بدبين به همه چيز و همه کس سبب ساز هستند و با رفتار و کردار و حرفهاي خود بروي اطرافيان تاثير منفي ميگذارند . خوشبختانه متولدين اين ماه آدمهاي قاطع و مقاوم و سنت شکني هستند و خيلي زود ميتوانند از اين گونه آدم هاي منفي دور شوند . در زمينه مسائل عاطفي و احساسي متولدين اين ماه هميشه با شانس بلندي همراه هستند گرچه خيلي ها قدر نميدانند و آنرا از دست ميدهند . ولي در جمع خانواده ها، زوج هايي خوشبخت و هميشه عاشق بسياري را مي بينند . بجرات نود درصد از زندگيهاي مشترک اين ماه بامقاومت طولاني همراه هستند د
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 9:47  توسط غریب | 

ميرم از شهر تو با يه کوله بار از خاطره
دل من مونده پيشت گرچه پاهام مسافره
ميگذره همراه جاده ياد تو از تو خيالم
توي راه دریغ از ابری که بباره واسه بالم

توي هر گوشه اين شهر دارم از عشق تو يادي
مي سوزونه منو ياده دلي که به من ندادي

راه ميوفتم بي هدف مقصد راهو نمي دونم
کاش مي شد آروم بگيرم ولي افسوس نمي تونم
کو یه قاصدک تو جاده که بشه همسفر من
من یه قصهم که جدایی شده فصل آخر من

توي هر گوشه اين شهر دارم از عشق تو يادي
مي سوزونه منو ياده دلي که به من ندادي
توي هر گوشه اين شهر دارم از عشق تو يادي
مي سوزونه منو ياده دلي که به من ندادي



توي هر گوشه اين شهر دارم از عشق تو يادي
مي سوزونه منو ياده دلي که به من ندادي
توي هر گوشه اين شهر دارم از عشق تو يادي
مي سوزونه منو ياده دلي که به من ندادي


ميرمو گم ميشم اخر تو غروب دشت غربت
نمي تونم که بمونم توي شهر بي محبت
توي هر گوشه اين شهر دارم از عشق تو يادي
مي سوزونه منو ياده دلي که به من ندادي
توي هر گوشه اين شهر دارم از عشق تو يادي
مي سوزونه منو ياده دلي که به من ندادي

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 16:30  توسط غریب | 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 19:18  توسط غریب | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 19:12  توسط غریب | 
کسی مرا به آفتاب ، معرفی نخواهد کرد 

   کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد

   پرواز را بخاطر بسپار

   پرنده مردنی ست
 
 

و عشق 


   صدای فاصله هاست 


   صدای فاصله هایی که غرق آبهایند


  
نه، صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند ...

 
 

در فراسوی مرزهای تنت تو را دوست می دارم

  
  
در فراسوی مرزهای تنم تو را
دوست دارم 


  
در آن دور دست بعید

 
  
که رسالت اندامها پایان می پذیرد
...

 
 
 
 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

 
  
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
 


  
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
 


  
شدم آن عاشق دیوانه که بودم

 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 19:0  توسط غریب | 

وقتی که تنگ غروب بارون به شيشه مي‌زنه!
همه غصه های دنيا توی سينه‌ی منه!
توی قطره‌های بارون، ميشکنه بغض صدام!
ديگه غير از يه دونه پنجره هيچی نميخوام!
پشت اين پنجره ميشينمُ آواز ميخونم!
منتظر واسه رسیدنت تو بارون می‌مونم!
زیر بارون انتظار رنگ تازه‌ای داره!
منم عاشق‌ترم انگار، وقتی بارون می‌باره!

بعضی وقتا که میای سر روی شونم می‌زاری!
تموم غصه‌ها رو از دل من بر می‌داری!
اما اين فقط يه خوابه، خواب پشت پنجره!
وقت بيداری بازم غم ميشينه تو حنجره!
غم ميشينه تو حنجره!

                                            (از آهنگهای قمیشی)
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 14:26  توسط غریب | 

از یک کودکی پرسیدند عشق یعنی چی؟

گفت عشق یعنی بازی

از یک نوجوان پرسیدند عشق یعنی چی؟

گفت عشق یعنی رفیق بازی

از یک جوان پرسیدند عشق یعنی چی؟

گفت عشق یعنی پول وثروت

ازیک پیر پرسیدند عشق یعنی چی؟

گفت عشق عمر

ازیک عاشق پرسیدند عشق یعنی چی؟

 آهی کشید و سخت گریست

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 14:1  توسط غریب | 

ايستادی روبروم ,
روبرو....
گفتی : خداحافظ ,
هيچی نگفتم ,
گفتی : می دونی که ... بايد برم
هيچی نگفتم
گفتی : متاسفم .. ولی .. می دونی که ...
هيچی نگفتم
گفتی : مواظب خودت باش
هه .. هيچی نگفتم
دست تکون دادی و پشتتو کردی به منو رفتی
رفتی ...
رفتی ....
اونقدر ازم دور شدی و رفتی که ديگه نديدمت
رفتی .....
رفتی ..

ساعت ها ايستادم
تنها
و روزها و ... ماه ها و سالها
تنها
و تو هنوز می رفتی
ايستاده بودم هنوز
صدات آومد از پشت سر,
پشت سر...
گفتی : سلام...
هيچی نگفتم,
گفتی : من برگشتم .. آخه .. می دونی که....
هيچی نگفتم
هيچی نگفتم
صدايی در درونم می گفت:
زمين گرد است
زمين ... گرد است
و ادمها با همه بدي ها و خوبي هاشون روزي دوباره به هم ميرسن.....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 13:44  توسط غریب | 
مادر .. بی تو تنها و غریبم
اتاق خالی ام بی تو چه سرده
مادر مادر خوب و قشنگم
بدون تو دل من پر درده

فضای خونه بی بوی تو هیچه
صدای تو هنوز اینجا می پیچه
مادر ...
مادر

هنوزم تو دلم تموم قصه هات جوونه
خاله سوسکه دیگه شعر آشتی مثه
قدیما
نمی خونه

مادر ...
مادر

شبا با صدای لالایی های تو
خوابیدم
لالایی مادرم حالا نوبت توست

تو بخواب امیدم

مادر ...
مادر

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 13:34  توسط غریب | 
پیش ازانکه واپسین نفس را برارم
پیش ازانکه پرده فرو افتد
پیش از پژمردن اخرین گل
برانم که زندگی کنم
برانم که عشق بورزم
برانم که باشم
دراین جهان ظلمانی
دراین روزگارسرشار از فجایع
دراین دنیای پرازکینه
نزد کسانیکه نیازمند من اند
کسانی که نیازمند ایشانم
کسانی که ستایش انگیزند
تا دریابم,شگفتی کنم ,بازشناسم که
میتوانم باشم که میخواهم باشم
تاروزها بی ثمر نماند
ساعتها جان یابد
لحظه ها گران بار شود
هنگامی که می خندم
هنگامی که می گریم
هنگامی که لب فرو می بندم.
در سفرم به سوی تو, به سوی خود, به سوی خدا
که راهیست ناشناخته
پرخار ,ناهموار
راهی که باری در ان میگذارم
که قدم نهادم وسر بازگشت ندارم,
بی انکه دیده باشم شکوفایی گل ها را
بی انکه شنیده باشم خروش رودها را
بی انکه به شگفت در ایم از زیبایی حیات
اکنون مرگ میتواند فراز اید
اکنون میتوانم به راه افتم
اکنون میتوانم بگویم که زندگی کردم
اکنون میتوانم بگویم که زندگی کردم
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 13:43  توسط غریب | 
سفري بي آغاز
سفري بي پايان
سفري بي مقصد
سفري بي برگشت
سفري تا كابوس
سفري تا رويا
سفري تا بودا
شبنم تاج محل

با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم
با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم

هق هق پارسيان
تكه ناني در خاك
بوي گندم در مشت
مشت كودك در خاك
كفش مادر در برف
چرخ يك كالسكه
گوشه ي گندم زار
بند رختي پاره

با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم
با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم

چمداني بي شكل
جعبه ي يك دوربين
عكس يك بازيگر
جمعه هاي بي مشق
تلي از ته سيگار
دشنه اي زنگ زده
چشم گاوي در ديس
سفره اي پوسيده

با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم
با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم

برج لندن در مه
جان لنون در باران
سوهو در بي حرفي
رود سن در يك قاب
متروي سان ژقمن
قهوه ي سن ميشل
پرسه اي در پيگل
كافه ها در لبخند

با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم
با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم

خانه اي در آتش
بوف كوري در نور
گل ياسي در زخم
حرمت لالايي
بوسه در راه آهن
سرخيه لب در شب
بركه اي از فانوس
انفجاري در ماه

كو چه اي خيس از عشق
شعر سبز لوركا
ساعت 5 عصر
مستيه بي وحشت
گريه هاي ژكوند
خط خوب سهراب
نامه اي آب شده
ونگوگ گوش به دست!

your passport please
(....?)
I have a dream

با حريق يادها همسفرم
وقتي دورم به تو نزذيكترم
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 11:1  توسط غریب | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 14:7  توسط غریب | 
         

تخت جمشید                                            باغ پردیس

 

                                  نقش رستم

                     

                     آرامگاه کوروش شاهنشاه آریا مهر

                     

                     دوره قدیم نقش رستم

                    

                            آتشگده نقش رستم

          

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 11:54  توسط غریب | 
مراقب افكارت باش كه آنها به گفتار تبديل مي‏شوند

مراقب گفتارت باش كه آنها به كردار تبديل مي‏شوند

مراقب كردارت باش كه آنها به عادت تبديل مي‏شوند

مراقب عادتت باش كه آنها به شخصيت تبديل مي‏شوند

مراقب شخصيتت باش كه آنها به سرنوشت تبديل مي‏شوند
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 20:9  توسط غریب | 
۱- به كسي عشق بورز كه لايق عشق باشه نه تشنه عشق‌‌ًٌَُِّ چون تشنه روزي سيراب ميشه.


2- عشق مثل آب ميتوني توي دستت قايمش كني اماآخرش يروز دستتو باز ميكني
ميبيني نيست.قطره قطره چكيد و بدون اينكه بفهمي دستت پر از خاطره شده.


3- زمان.......بس كند ميگذرد براي آنان كه منتظرند...بس تند ميگذرد براي
آنان كه ميترسند....بس طولاني است براي آنان كه در اندوه هستند....و بس كوتاه براي آنان كه سرخشند......
اما ابدي است براي آنان كه عاشقند.

دوران قبل از دانشگاه = حسرت
قبول شدن در دانشگاه = صعود
كنكور = گذرگاه
كاماندارا
دوران دانشجويي = سالهاي دور از خانه
خوابگاه دانشجويي = آپارتمان
شماره 13
بي نصيبان از خوابگاه = اجاره نشين ها
امتحان رياضي = كشتار
بيوجرسي
افتاده هاي رياضي۱ =بايکوت
امتحان ميان ترم = زنگ خطر
امتحان
پايان ترم = آوار
ليست نمرات دانشجويي = ديدنيها
نمره امتحان = پرنده كوچك
خوشبختي
مسئولين دانشگاه = گرگها
استادان = اين گروه خشن
اشپزخانه = خانه
عنكبوت
رستوران دانشگاه = پايگاه جهنمي
پاسخ مسئولين = شايد وقتي
ديگر
دانشجوي ا خراجي = مردي كه به زانو در امد
دانشجوي فارغ التحصيل
= ديوانه از قفس پريد
دانشجوي سال اولي = هالوي خوش شانس
دانشجوي عاشق=آواز
قو
ازدواج دانشجويي=کلاه قرمزي و سروناز
دانشجوي دودره باز=پاپيون
واحد
گرفتن = جدال بر سر هيچ
مدرك گرفتن = پرواز بر فراز آشيانه فاخته
پاس كردن
واحدها = آرزوهاي بزرگ
مرگ استادها = جلادها هم ميميرند
محوطه چمن دانشگاه
=حريم مهرورزي
استاد راهنما = مرد نامرئي
كمك هزينه = بر باد
رفته
درخواست دانشجويان = بگذار زندگي كنم
دانشجوي دانشگاه شهيد بهشتي
= بينوايان
دانشکده علوم=آليس در سرزمين عجايب
برخورد استادان = زن
بابا
اتاق رئيس دانشگاه = كلبه وحشت( جديد ترين قسمت
)
شب امتحان = امشب اشكي
ميريزم
تقلب در امتحان = راز بقا

يادگيري = قله قاف
دانشجوي معترض = پسر
شجاع
تربيت بدني1 = راكي1
تربيت بدني2 = راكي2
خاطرات استادها = اعترافات
يك خلافكار
انصراف = فرار از كولاك
تصييح ورقه امتحان = انتقام
نمره گرفتن
از استاد = دوئل مرگ
شاگرد اول = مرد 6مبليون دلاري
آرزوي دانشجويان = زلزله
بزرگ
هيئت علمي = سامورا يي ها
رئيس دانشگاه = ديكتاتور بزرگ
رئيس
دانشکده=دردسر هاي آقاي رئيس جمهور
مدير گروه= مردي که مي خندد
رفتن به
خوابگاه دختران = عبور از ميدان مين
استاد دانشگاه = گاو
رئيس اموزش
= سيندرلا( جيغ )
سرور=دختري با کفشهاي کتاني
برخورد مسئولين = كميسر متهم
ميكند
از دانشگاه تا خوابگاه = از كرخه تا راين

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 20:5  توسط غریب | 
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 19:26  توسط غریب | 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 19:22  توسط غریب | 
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 19:18  توسط غریب | 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 19:16  توسط غریب | 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 17:57  توسط غریب | 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 11:29  توسط غریب | 

يكي را دوست مي دارم ، ولي افسوس او هرگز نمي داند
نگاهش مي كنم ،شايد بخواند از نگاه من ، كه او را دوست دارم
ولي افسوس او هرگز نگاهم را نمي خواند ‹ و ا ي ›

به برگ گل نوشتم من ، كه او را دوست مي دارم
ولي افسوس ، او گل را به زلف كودكي آويخت ، تا او را بخنداند
صبا را ديدم و گفتم صبا ، دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم ، تو را من دوست مي دارم
ولي ناگه ، ز ابر تيره برقي جست و روي ماه تابان را بپوشانيد

من به خاكستر نشيني ، عادت ديرينه دارم
سينه مالا مال درد ، اما دلي بي كينه دارم
پاكبازم من ولي ، در آرزويم عشق بازي
مثل هر جنبنده اي ، من هم دلي در سينه دارم
من عاشق ، عاشق شدنم
در كدامين مكتب و مذهب ، جرم است پاكبازي
در جهان ، صدها هزاران پاكباز ، در سينه دارم
كار هر كس نيست مكتب داري اين پاكبازان
هديه از سلطان عشق ، بر هر دو پايم پينه دارم
من عاشق ، عاشق شدنم
من از بيراهه هاي هله بر مي گردم و آواز شب دارم
هزار و يك شبي ديگر ، نگفته زير لب دارم
مثال كوره مي سوزد تنم از عشق ، اميد طَرب دارم
حديث تازه اي از عشق مردان حَرب دارم
من عاشق عاشق شدنم ، من عاشق عاشق شدنم
من به خاكستر . .
.
                                     ( استاد معین)

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 9:59  توسط غریب | 

عطر زرد گل ياس رو نمي خوام

نمره ي بيست كلاسو نمي خوام

من فقط واسه چش تو جون مي دم

عاشقاي بي حواسو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونارو نمي خوام

نفسم تويي هوارو نمي خوام

عشق رو نقطه ي جوشو نمي خوام

دوره گرد گل فروشو نمي خوام

اوني كه چشاش به رنگ عسله

مجنون خونه به دوشو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونارو نمي خوام

نفسم تويي هوارو نمي خوام

من كسي با قد رعنا نمي خوام

چشاي درشت و گيرا نمي خوام

دوس دارم قايق سواري رو ، ولي

جز تو از هيچ كسي دريا نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوارو نمي خوام

موهاي خيلي پريشون نمي خوام

آدم زيادي مجنون نمي خوام

مي دوني چشم منو گرفتي و

جز تو هيچي از خدامون نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

چشم شرقي سياهو نمي خوام

صورتاي مثل ماهو نمي خوام

آخه وقتي تو تو فكر من باشي

حق دارم بگم گناهو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

حرفاي نقره اي رنگ رو نمي خوام

او دو تا چشم قشنگو نمي خوام

حتي اون كه بلده شكار كنه

صاحب تير و تفنگو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

شعراي ساده و تازه نمي خوام

اونكه مي گه اهل سازه نمي خوام

من دلم مي خواد تو رو داشته باشم

واسه ي اينم اجازه نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

سفر دور جهانو نمي خوام

رنگاي رنگين كمانو نمي خوام

لحظه و ساعت عمر من تويي

تو كه نيستي من زمانو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

فالاي جور واجور رو نمي خوام

نامه هاي راه دور و نمي خوام

واسه چي برم ستاره بچينم

ماه من تويي كه نور و نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

آذر و خرداد و تير نمي خوام

آدماي سر به زير نمي خوام

من خودم تو چشم تو زندونيم

حق دارم بگم ، اسيرو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

حرف خيلي عاشقونه نمي خوام

دل رسوا و ديوونه نمي خوام

يا تو ، يا هيچكس ديگه به خدا

خدا هم خودش مي دونه ،‌نمي خوام

خرداد و اردي بهشت و نمي خوام

بي تو من اين سرنوشتو نمي خوام

يكي پرسيد اگه آخرش نشه

حتي اين خيال زشتو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

بي تو چيزي از اين عالم نمي خوام

تو فرشته اي من آدم نمي خوام

مي دوني خيلي زيادي واسه من

هميشه عادتمه ،‌كم نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

من و باش شعر و نوشتم واسه كي

تويي كه گفتي شما رو نمي خوام

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1384ساعت 19:46  توسط غریب | 

 عاشق بودیمعاشق هستیم  عاشق خواهیم ماند

                  زندگي به من آموخت که چگونه گريه کنم

امّا گريه به من نياموخت که چگونه زندگي کنم

تو نيز به من آموختي که چگونه دوستت بدارم

امّا به من نياموختي که چگونه فراموشت کنم

                           

هیچ وقت

به دنبال کسی نگرد که با اون زندگی کنی 

 همیشه

به دنبال کسی بگرد که نتونی بدون اون زندگی کنی

    

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1384ساعت 19:36  توسط غریب | 

نميتونم ببخشمت
دور شو برو نبينمت
تيكه اي بودي از دلم
گنديدي و بريدمت

هزار و يك رنگي بدون
دروغ و نيرنگي بدون
واسه دل عاشق من
بد نامي و ننگي بدون

راهمو كج كردي عزيز
عشقمو رد كردي عزيز
خودت ندونستي چي كردي
با ما بد كردي عزيز

يادت مياد گفتم بهت
اگه نميشي مرهمم
تو رو خدا زخمم نشو
كه تيكه پاره است بدنم

تو عين ناباوريها
تو هم شدي يه زخم نو
هيچ نميخوام مثل تو شم
از جلوي چشام برو

راهمو كج كردي عزيز
عشقمو رد كردي عزيز
خودت ندونستي چي كردي
با ما بد كردي عزيز

راهمو كج كردي عزيز
عشقمو رد كردي عزيز
خودت ندونستي چي كردي
با ما بد كردي عزيز


+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1384ساعت 18:46  توسط غریب | 


هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی
از این زمانه دلم سیر می شود گاهی
عقاب تیز پر دشتهای استغنا
اسیر پنجهء تقدیر می شود گاهی
صدای زمزمهء عاشقانه آزادی
فغان و نالهء شبگیر می شود گاهی
نگاهِ مردم بیگانه در دل غربت
به چَشمِ خستهء من تیر می شود گاهی
مبر ز موی سپیدمگمان به عمر دراز
جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی
بگو اگر چه به جایی نمی رسد فریاد
کلام حق دمِ شمشیر می شود گاهی
بگیر دست مرا آشنای درد بگیر
مگو چنین و چنان، دیر می شود گاهی
به سوی خویش مرا می کشد چه خون و چه خاک
محبّت است که زنجیر می شود گاهی


+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1384ساعت 12:57  توسط غریب | 

سویرم سنی , دیوانا کیمین
اودلان یانما , پروانا کیمین
قراریم وطن , ویقاریم وطن
سوگلیم وطن , نیگاریم وطن
سوگلیم وطن , نیگاریم وطن , بیتانم

اوزوم کیمین سوریم سنی من
گوزوم کیمین سوریم سنی من
بو جان سنین بیر وطنین وطن بیتانم
اوزوم کیمین سوریم سنی من
گوزوم کیمین سوریم سنی من
بو جان سنین بیر وطنین وطن بیتانم

گوزلریم کیمین سویرم سنی
اوز قوجاقندا بتدین بنی
ایرلا بیلمم سن کیمی اوردان
سن سیز یاشامام اولرم اینان
ایرلا بیلمم سن کیمی اوردان
سن سیز یاشامام اولرم اینان
سن سیز یاشامام اولرم اینان بیتانم

اوزوم کیمین سوریم سنی من
گوزوم کیمین سوریم سنی من
بو جان سنین بیر وطنین وطن بیتانم
اوزوم کیمین سوریم سنی من
گوزوم کیمین سوریم سنی من
بو جان سنین بیر وطنین وطن سنی من

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1384ساعت 12:34  توسط غریب | 

خداوندا اگر داشتن
ذليل داشتنم ميكند, ندارم كن
خداوندا اگر كاشتن
اسير چيدنم ميكند، بيكارم كن

اگر انديشه ي خيانت به ياران
بر سرم افتاد بر سر دارم كن
اگر به لحظه ي غفلتي در افتادم
پيش از سقوط هشيارم كن

اگر رنج بيماران
لحظه اي از دلم بيرون رفت
سخت و بي ترحم بيمارم كن
خداوندا خوارم كن
اما مردم آزارم نكن
                              
                                (حبیب)
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 12:21  توسط غریب | 

آخه عزيزم چه ميشه

توی بهشت غربت دلم داره میگیره
اخه وطن کجایی دلم پی تو می گرده
اگر یه مشت خاک هم فقط ازت بمونه به یاد میاره عشق رو به یاد میاره عشق رو

اگه جهنمی تو برای من بهشتی
اگه غربت قشنگه واسه خودش قشنگه

برای من تو خوبی دلم پی تو می گرده
وطن که زخمی هستی حالا که خسته هستی
وطن میام دوباره دیگه پیشت می مونم
بقل واکن برامون میام پیشت دوباره
با هم دیگه می سازیم ایرانو دوباره
اگه یه مشت خاک هم فقط ازت بمونه

با هم دیگه می سازیم ایرانو دوباره
اگه یه مشت خاک هم فقط ازت بمونه

با هم دیگه می سازیم ایرانو دوباره
اگه یه مشت خاک هم فقط ازت بمونه

اگه جهنمی تو برای من بهشتی
اگه غربت قشنگه واسه خودش قشنگه

                                            (حبیب) 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 12:12  توسط غریب | 

پيرهن مشكي من از غم نيست
حرف هاي نگفته ي من كم نيست
من واسه خودم يه قانوني دارم
توي قانون ما هر كسي عاشق نباشه
پيرهن مشكي من از غم نيست
حرف هاي نگفته ي من كم نيست
من واسه خودم يه قانوني دارم
توي قانون ما هر كسي عاشق نباشه آدم نيست
پيرهن مشكي من رنگ شباي عشقمه
نه ستيزه نه گريزه نه سقوط و ماتمه
پيرهن مشكي من صداقته از نوع عشق
تنها رنگ پرچم مقدسه دولت عشق
پيرهن مشكي من رنگ شباي عشقمه
نه ستيزه نه گريزه نه سقوط و ماتمه
پيرهن مشكي من صداقته از نوع عشق
تنها رنگ پرچم مقدسه دولت عشق
تنها رنگيه تو دنيا كه تكه تا نداره
شبامون بدون رنگ مشكي معنا نداره
مشكي رنگ عشقه اينو قبلانم گفته بودم
مي دو نم خوب مي دونيد كه مشكي همتا نداره
پيرهن مشكي من از غم نيست
حرف هاي نگفته ي من كم نيست
من واسه خودم يه قانوني دارم
توي قانون ما هر كسي عاشق نباشه
پيرهن مشكي من از غم نيست
حرف هاي نگفته ي من كم نيست
من واسه خودم يه قانوني دارم
توي قانون ما هر كسي عاشق نباشه آدم نيست
مشكي رنگه عشقه مثله رنگه چشاي مهربونت
مشكي رنگه عشقه مثل شباي قلبه آسمونت
مشكي رنگه عشقه مثله رنگه چشاي مهربونت
مشكي رنگ عشقه
پيرهن مشكي من رنگ شباي عشقمه
نه ستيزه نه گريزه نه سقوط و ماتمه
پيرهن مشكي من صداقته از نوع عشق
تنها رنگ پرچم مقدسه دولت عشق
پيرهن مشكي من رنگ شباي عشقمه
نه ستيزه نه گريزه نه سقوط و ماتمه
پيرهن مشكي من صداقته از نوع عشق
تنها رنگ پرچم مقدسه دولت عشق
تنها رنگيه تو دنيا كه تكه تا نداره
شبامون بدون رنگ مشكي معنا نداره
مشكي رنگ عشقه اينو قبلانم گفته بودم
مي دو نم خوب مي دونيد كه مشكي همتا نداره
پيرهن مشكي من از غم نيست
حرف هاي نگفته ي من كم نيست
من واسه خودم يه قانوني دارم
توي قانون ما هر كسي عاشق نباشه
پيرهن مشكي من از غم نيست
حرف هاي نگفته ي من كم نيست
من واسه خودم يه قانوني دارم
توي قانون ما هر كسي عاشق نباشه آدم نيست

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 18:6  توسط غریب | 

خیال کردم توهم درد آشنایی
به دل گفتم توهم همرنگ مایی
خیال کردم توهم دروادی عشق
اسیر حسرت و رنج وبلایی
ندونستم تو بی مهرو وفایی
نمفهمیدم گرفتار هوایی
ندونستم پس دیدار شیرین
نهفته چهره تلخ جدایی

تو که گفتی دلت عاشق ترین
دلت عاشق ترین قلب زمین
همیشه مهربونه با دل من
برای قلب تنهام همنشینه
چرا پس به تیغ بی وفایی
شده قربانیت بی خون بهایی
نفهمیدی امید نا امیدی
رها کردی دلم رفتی کجایی
زبس ازار دادی روزو شب دل
دل دیوانه ام آخر شد عاقل
دل غافل شد عاقل دست برداشت
ز امید خیالی خام و باطل

خیال کردم تو هم درد آشنایی
به دل گفتم تو هم همرنگ مایی
خیال کردم توهم در وادی عشق
اسیر حسرت و رنج وبلایی


+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 14:3  توسط غریب | 

بـایـد از سنـگر بی سنـگ تــو بر می گشتم
از مــدار عـشق کمـرنـگ تــو بر می گشتم

بـایـد آن شــب کــه فــرو تـنـــانـه در میدانت
من من کشته شد از جنگ تو بر می گشتم

کـاش بـر می گشتم کــاش بـر می گشتم
کـاش بـر می گشتم

بـایـد از جـنـگ تـو و هـر چه کـه از من مانده
ترک اسب دست و پا لنگ تـو بر می گشتم

عـشــق تـو لـحـن بـد مـصـیـبـت بـار اسـت
بـایـد از لـحـن بـد آهـنـگ تـو بـر می گشتم

کـاش بـر می گشتم کــاش بـر می گشتم
کـاش بـر می گشتم

شـعـر سـر سـپردن از هـجوم دلـتـنگی بود
بـاید از شـعـرک دلـتـنـگ تـو بـر می گشتم

بـایـد آن شــب کــه فــرو تـنـــانـه در میدانت
من من کشته شد از جنگ تو بر می گشتم

کـاش بـر می گشتم کــاش بـر می گشتم
کـاش بـر می گشتم

بـایـد از جـنـگ تـو و هـر چه کـه از من مانده
ترک اسب دست و پا لنگ تـو بر می گشتم

عـشــق تـو لـحـن بـد مـصـیـبـت بـار اسـت
بـایـد از لـحـن بـد آهـنـگ تـو بـر می گشتم

کـاش بـر می گشتم کــاش بـر می گشتم
کـاش بـر می گشتم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 13:59  توسط غریب | 
درياب که از روح جدا خواهي رفت در پرده اسرار فنا خواهي رفت
مي نوش نداني از کجا آمده‌اي خوش باش نداني به کجا خواهي رفت

اين کوزه چو من عاشق زاري بوده است در بند سر زلف نگاري بوده‌ست
اين دسته که بر گردن او مي‌بيني دستي‌ست که برگردن ياري بوده‌ست

اي چرخ فلک خرابي از کينه تست بيدادگري شيوه ديرينه تست
اي خاک اگر سينه تو بشکافند بس گوهر قيمتي که در سينه تست

آن قصر که جمشيد در او جام گرفت آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت
بهرام که گور مي‌گرفتي همه عمر ديدي که چگونه گور بهرام گرفت

اي چرخ فلک خرابي از کينه تست بيدادگري شيوه ديرينه تست
اي خاک اگر سينه تو بشکافند بس گوهر قيمتي که در سينه تست

                                                 (از آهنگ های حبیب)

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 13:47  توسط غریب | 

 

خوش به حال ِ من ِ تنها

که اگر تنهایم

باز در خلوت ِ فرسوده ی خود

تپش ِ قلب ِ کبوتر را باور دارم

و دراین تنهایی

نَفَس ِ سبز ِ غزلواژه ،هنوز

باغ ِ بی دغدغه ی خوابم را

پُر ِ یاد ِ گُل و ابریشم و دفتر کرده

 

خوش به حال ِ من ِ تنها

که همه شب

دور از این همهمه ی توخالی

خلوت ِ ساده و پنهانم را

پشت ِ پرچین ِ ترانه ها، جشن می گیرم

هیچ می دانی تو ای بیگانه!

که چقدر خوشبختم

پس باش با خود

تا باشم با خلوت خویش...

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 13:39  توسط غریب | 

پرسه بزن تو چشم من
چشام که خواب ندارن
برای رد پای تو
همیشه جا میذارن

پرسه بزن توی خیال
خیاله من ماله تو
قلبمو میدم که بشه
عیدیه امساله تو

پرسه بزن توی خیال
خیال من ماله تو
قلبمو میدم که بشه
عیدیه امساله تو

پرسه بزن تو یاده من
که دل خوشم بیادت
چکارکنم دل عاشقه
دل بدجوری میخوادت

پرسه بزن توی خیال
خیال من ماله تو
قلبمو میدم که بشه
عیدیه امساله
تو           (نویسنده:پرویز)

                                                                                                    

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 13:3  توسط غریب |